داستان کودک «هدیه‌ای برای ماه» نویسنده «علی پاینده»

روزی روزگاری، نه خیلی سال پیش، بلکه در همین زمان‌های اخیر، دختر بچه‌ای، نه در سرزمینی دور، بلکه یک جایی همین دور و بر خودمان زندگی می‌کرد. اما این دختر بچه شباهتی عجیب با تمام دختر بچه‌های قصه‌های تاریخ داشت. او تنها بود. نه اینکه کسی را نداشت، هم پدر داشت، هم مادر، هم برادر بزرگ‌تر، هم خاله و عمه و عمو و دایی، و خلاصه کلی فک و فامیل و در و همسایهٔ دیگر، اما باز هم تنها بود. دلیل تنهایی‌اش هم این بود که امروز روز تولدش بود، و هیچ کس این روز بخصوص را بیاد نداشت.

ادامه مطلب: داستان کودک «هدیه‌ای برای ماه» نویسنده «علی پاینده»




داستان کودک "ناشکری" پونه شاهی

ادامه مطلب: داستان کودک "ناشکری" پونه شاهی




داستان «درمان بیماری با درسر» نویسنده «مهدی حسین‌پور»

روزی از این روز ها،در شهری بیماری جدیدی به شهر آمد و شهر را آلوده کرد.فقط کسانی که نیرو زیادی و تغذیه ی مناسبی داشتند به بیماری آلوده نشدند.دوپسر نوجوان به نام امین و امیر و دو کودک به نام مهرداد و مهرشاد خود را آماده کردند تا به جایی که کیمیاگری که می توانست این بیماری عجیب را درمان کند،بروند.آن ها با خود کبریت،تخم مرغ و چیز های ضروری دیگر را با خود به همراه آوردند.آن ها به دو غار رسیدند.صدایی ترسناک از یکی از غار ها به گوش رسید.همراه آن صدای وحشت آور باد سردی از همان غار آمد.

ادامه مطلب: داستان «درمان بیماری با درسر» نویسنده «مهدی حسین‌پور»




قصه «تپلی دروغگو» نویسنده «اکرم رشیدی»

یکی بود یکی نبود.غیر از خدای مهربان هیچکس نبود.در زمان های قدیم،در یک جای خیلی خیلی دور جنگلی سرسبز و خرم بود با سبزه زارهای زیبا و قشنگ،درخت های سبز و میوه های رنگارنگ و خوشمزه.

ادامه مطلب: قصه «تپلی دروغگو» نویسنده «اکرم رشیدی»




داستان «تراش گمشده» نویسنده «مهدی حسین پور»

ادامه مطلب: داستان «تراش گمشده» نویسنده «مهدی حسین پور»




داستان کودک "پل رنگین کمان" نویسنده «هدایت اله نجف‌وند دریکوند»

"برفی" که در تاریکی بی سر و صدا از درخت بالا رفته بود، آب دهانش را قورت داد. توی دل یک .دو.سه گفت و پرید.بعد از روی شاخه سُر خورد و پایین افتاد.جوجه گنجشک به هوا پرید.هاهاهاها زیر خنده زد و گفت:((ای گربه ی بد جنس! آش ماش.به همین خیال باش!))

گربه به خاطر این که از درخت افتاده بود، همه ی بدنش درد می کرد.پس با آه و ناله همان جا دراز کشید و به آسمان نگاه کرد .به ستاره ها.به دسته ای از ستاره ها نگاه کرد که شکل یک خانم گربه ی زیبا بودند.

ادامه مطلب: داستان کودک "پل رنگین کمان" نویسنده «هدایت اله نجف‌وند دریکوند»




ماجراهاي دو دختر كوچولو, "پينچول و پينچولك"/ مسعود حایری خیاوی

ادامه مطلب: ماجراهاي دو دختر كوچولو, "پينچول و پينچولك"/ مسعود حایری خیاوی




داستان «انتظار» نویسنده «مهدی حسین‌پور» از تربت حیدریه

همین که وارد اتاق شد، لباسش را عوض کرد در همان حال کلاهی را که سال ها دنبالش می گشت پیدا کرد، یاد خاطرات تلخ گذشته اش افتاد.

اشک در چشم هایش جمع شد. پدرش آن کلاه را به او داد و به سفر رفت و دیگر برنگشت پسر ناراحت سرش را بالا برد و به آینه نگاه کرد، پدرش را دید.




داستان «کفش‌ها» نویسنده «دیانا عباس‌پور»

1

همه‌ی کفش‌ها دور هم جمع شده بودند و در مورد اتفاقی که افتاده بود حرف می‌زدند.

هر کس چیزی می‌گفت:

کفش شماره‌ی سی و نه دستی به خزهایش کشید و گفت: «این دومین بارِ، باید فکری کرد.» یکی از کفش‌ها گفت: «باید بیشتر مراقب باشیم. هیچ کس در امان نیست.» دیگری گفت: «عجیب است هر وقت به این خانه می‌آیم این گونه می شه.» شماره‌ی سی و نه گفت: «اگه این گونه ادامه پیدا کنه، باید در سطل زباله با یکدیگر ملاقات کنیم.» شماره‌ی چهل و دو با صدایی گرفته گفت: «چرا سطل زباله؟»

ادامه مطلب: داستان «کفش‌ها» نویسنده «دیانا عباس‌پور»




داستان «دعوت‌نامه» نویسنده «روح انگیز ثبوتی»

همين‌که دعوت‌نامه‌ها را توی دست مبصر کلاس ديد، بند دلش بريد. هرسال که مدرسه‌اش را عوض می‌کرد از اولين روز شروع مدرسه از چنين روزي مي‌ترسيد. با هم‌کلاسی‌هایش صمیمی نمی‌شد که مبادا رفت و آمدی پیش بیاید و آنها از حال و روز پدر و مادرش باخبر بشوند. پاکت را با بي‌ميلي از دست مبصر گرفت. دلش می‌خواست دعوت‌نامه را پاره‌پاره کند، مانند روزهای زندگی که برای او رقم زنده بودند و شاید آینده‌اش. هم‌کلاسی‌هايش را می‌دید که هيچ‌کدام دلهره‌ی  او را نداشتند. بعضي پاکت دعوت‌نامه را توي سر و کله يکديگر مي‌زدند. بعضي با شيطنت مي‌خواستند درِ پاکت را باز کنند و نوشته‌هايش را بخوانند، گرچه اتفاق تازه‌ای نبود.

ادامه مطلب: داستان «دعوت‌نامه» نویسنده «روح انگیز ثبوتی»




داستان «امید بچه‌ها» نویسنده «مهسا جدیدی» 12 ساله از گرگان

چشم از تصاویر روی دیوار برداشتم و به سکوت سالن انتظار گوش دادم. سکوتی رقت انگیز که انواع و اقسام دردهایی که در یک اتاق بیست متری گنجانده شده بودند را فریاد می‌زد. بعد از اصرارهای مادر و سرباز زدن‌های بی دلیل من بالاخره درد مرا راضی کرد که احوالی از یکی از مطب‌های این شهر بگیرم. مطب یک پزشک. همان پزشکی که معلوم نبود آخر به این دردی که امانم را بریده بود اسم چه نوع بیماری ای را بچسباند. صدا منشی مرا از جا پراند:

-آقای ابتهاج؟ نوبت شماست. بفرمایید داخل.

ادامه مطلب: داستان «امید بچه‌ها» نویسنده «مهسا جدیدی» 12 ساله از گرگان




داستان «فردا هنوز تمام نیست» نویسنده «مهدی یوسفی» 11 ساله از بناب

ادامه مطلب: داستان «فردا هنوز تمام نیست» نویسنده «مهدی یوسفی» 11 ساله از بناب




داستان «جادوی اشیا» نویسنده «مبینا یگانه» 13 ساله از شهریار

یکی بود، یکی نبود. در خانه ای بزرگ، اتاقی بود که وسیله‌هایی مثل آینه، کتاب، کیف، مسواک و میز و صندلی در آن زندگی می‌کردند. روزی از روزها یک تازه وارد به اتاق آمد که صاحب اتاق، بیتا کوچولو و مادرش به آن شمع می‌گفتند.
آینه، شیشه‌اش را روبه شمع کرد و به او خوشامد گفت. اما بقیه اشیا به خواب عمیقی فرو رفته بودند و متوجه ورود شمع تازه وارد نشده بودند.

ادامه مطلب: داستان «جادوی اشیا» نویسنده «مبینا یگانه» 13 ساله از شهریار




داستان کوتاه «مرواریدهای قرمز» نویسنده «سونیا سمیعی» 12 ساله از گنبد کاووس

نزدیکای ظهر بود و هوای بندر مانند همیشه گرم. من و پدرم همیشه با هم به ماهیگیری می‌رفتیم. چند روزی بود که پدر کسالت داشت و نمی‌توانست ماهیگیری کند. من به ناچار باید به تنهایی به صید می‌رفتم. من در خانه خواهری دارم که توانایی حرف زدن را ندارد. اسمش بهار است. همیشه هنگام آمدن به صید، با اشاره‌هایش به من می‌فهماند که از دریا چیزی برای او بیاورم.

ادامه مطلب: داستان کوتاه «مرواریدهای قرمز» نویسنده «سونیا سمیعی» 12 ساله از گنبد کاووس




داستان کودک و نوجوان «روز برفی» نویسنده «حمیدرضا مهرابی»

هرچند شب بود و آسمان جامه سیاه به تن پوشیده بود اما صاف، زلال و زیبا بود با وجود ستاره‌های درخشان، زیبایی آسمان دو صد چندان شده بود. و به خاطر نورافشانی ستاره‌ها، سیاهی شب به چشم نمی‌آمد. انقدر نور ستاره‌ها در آسمان ملموس و هویدا بود  که می‌شد کوچک‌ترین ستاره‌ها را هم شمرد پس شروع به شمارش آن‌ها کردم. انقدر سرگرم شمردن شدم که نفهمیدم کی و چه وقت به خواب رفتم. با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم با سعی و تلاش پرده‌ی پلک‌هایم را از جلوی پنجره چشمانم کنار زدم و نگاهی به آسمان انداختم، با اینکه روز بود اما دیگر هیچ خبری از زلالی آسمان نبود.

ادامه مطلب: داستان کودک و نوجوان «روز برفی» نویسنده «حمیدرضا مهرابی»




داستان «روزی که خرد نداشتم» نویسنده «ساغر قلی‌پور ارمکی»

ادامه مطلب: داستان «روزی که خرد نداشتم» نویسنده «ساغر قلی‌پور ارمکی»




داستان «اتحاد» بابک ابراهیم‌پور

ادامه مطلب: داستان «اتحاد» بابک ابراهیم‌پور




داستان كوتاه «توت قرمز» نویسنده «مانا حسن‌زاده خسروشاهی»، 15 ساله از سمنان

ادامه مطلب: داستان كوتاه «توت قرمز» نویسنده «مانا حسن‌زاده خسروشاهی»، 15 ساله از سمنان




داستان كوتاه «پاک کنی که مریض شده است» نویسنده «فاطمه گائینی»

ادامه مطلب: داستان كوتاه «پاک کنی که مریض شده است» نویسنده «فاطمه گائینی»




داستان كوتاه «اسیر انباری» نویسنده «ماریه محمدی»، 13 ساله از بوکان

ادامه مطلب: داستان كوتاه «اسیر انباری» نویسنده «ماریه محمدی»، 13 ساله از بوکان




داستان «مروارید» نویسنده «ایناز عباس‌لو»، 8 ساله از بندرعباس

ادامه مطلب: داستان «مروارید» نویسنده «ایناز عباس‌لو»، 8 ساله از بندرعباس




داستان «دیوار کاهگلی» نویسنده «نازنین مطیع‌امیری»، 14 ساله از مشهد

ادامه مطلب: داستان «دیوار کاهگلی» نویسنده «نازنین مطیع‌امیری»، 14 ساله از مشهد




داستان كوتاه «گندمی که در کیسه جا نمی‌شد» نویسنده «فاطیما جعفری»، 8 ساله از لار

ادامه مطلب: داستان كوتاه «گندمی که در کیسه جا نمی‌شد» نویسنده «فاطیما جعفری»، 8 ساله از لار




داستان كوتاه «پروانه کوچولو» نویسنده «پریا کمرپشتی»؛ 8 ساله از ساری

ادامه مطلب: داستان كوتاه «پروانه کوچولو» نویسنده «پریا کمرپشتی»؛ 8 ساله از ساری




داستان كوتاه «اشکال هندسی» نویسنده «حسین اکبری»، 9 ساله از لار

ادامه مطلب: داستان كوتاه «اشکال هندسی» نویسنده «حسین اکبری»، 9 ساله از لار




داستان كوتاه «یک قدم نزدیک‌تر» نویسنده «محمدپارسا جدیدی»، 6 ساله از گرگان

ادامه مطلب: داستان كوتاه «یک قدم نزدیک‌تر» نویسنده «محمدپارسا جدیدی»، 6 ساله از گرگان




داستان كوتاه «پایم کو؟» نویسنده «ساغر قلی‌پور ارمکی»، 12 ساله از بابل

ادامه مطلب: داستان كوتاه «پایم کو؟» نویسنده «ساغر قلی‌پور ارمکی»، 12 ساله از بابل




داستان كوتاه «شیر و موش» نویسنده «حنانه ذوقی»، 6 ساله از مشهد

ادامه مطلب: داستان كوتاه «شیر و موش» نویسنده «حنانه ذوقی»، 6 ساله از مشهد




داستان كوتاه «اعماق زمین» نویسنده «مهسا جدیدی»، 12 ساله از گرگان

ادامه مطلب: داستان كوتاه «اعماق زمین» نویسنده «مهسا جدیدی»، 12 ساله از گرگان




داستان كوتاه «لبخند خداوند» نویسنده «سیده فرگل حقیقی بردینه»، 13 ساله از کرمانشاه

ادامه مطلب: داستان كوتاه «لبخند خداوند» نویسنده «سیده فرگل حقیقی بردینه»، 13 ساله از کرمانشاه




داستان كوتاه «پروانه و شمع» نویسنده «ستایش معینی»، 14ساله از بجنورد

ادامه مطلب: داستان كوتاه «پروانه و شمع» نویسنده «ستایش معینی»، 14ساله از بجنورد




داستان كوتاه «مترسک کوچولو تنها شده» نویسنده «زهرا منتظری» از تنکابن

ادامه مطلب: داستان كوتاه «مترسک کوچولو تنها شده» نویسنده «زهرا منتظری» از تنکابن




داستان كوتاه «پیرمرد و بچه¬ها» نویسنده «مهرسا روحانی»، 16 ساله از تنکابن

ادامه مطلب: داستان كوتاه «پیرمرد و بچه¬ها» نویسنده «مهرسا روحانی»، 16 ساله از تنکابن




داستان كوتاه «پل و درخت» نویسنده «مبینا ایزدی»، از مشهد

ادامه مطلب: داستان كوتاه «پل و درخت» نویسنده «مبینا ایزدی»، از مشهد




داستان كوتاه «من پسری 19 ساله هستم» نویسنده «سیدمانی مومنی»، از تنکابن

ادامه مطلب: داستان كوتاه «من پسری 19 ساله هستم» نویسنده «سیدمانی مومنی»، از تنکابن




داستان كوتاه «مار خسیس» نویسنده «علیرضا ارزه»، 10 ساله از مشهد

ادامه مطلب: داستان كوتاه «مار خسیس» نویسنده «علیرضا ارزه»، 10 ساله از مشهد




داستان كوتاه «عصربود» نویسنده «صبا صباغ»، 11 ساله از مشهد

ادامه مطلب: داستان كوتاه «عصربود» نویسنده «صبا صباغ»، 11 ساله از مشهد




داستان كوتاه «رابطه» نویسنده «رادمان آقاهادی»، از آباده فارس

ادامه مطلب: داستان كوتاه «رابطه» نویسنده «رادمان آقاهادی»، از آباده فارس




داستان كوتاه «شازده کوچولو» نویسنده «مهدیس شفیعی»، 7 ساله از تنکابن

ادامه مطلب: داستان كوتاه «شازده کوچولو» نویسنده «مهدیس شفیعی»، 7 ساله از تنکابن




داستان كوتاه «پسر لجباز» نویسنده «هلیا رجبی»، 9 ساله از تنکابن

ادامه مطلب: داستان كوتاه «پسر لجباز» نویسنده «هلیا رجبی»، 9 ساله از تنکابن




داستان كوتاه «خانه¬ی آجری» نویسنده «فریده رجب¬زاده»، 11 ساله از مشهد

ادامه مطلب: داستان كوتاه «خانه¬ی آجری» نویسنده «فریده رجب¬زاده»، 11 ساله از مشهد




داستان «پسربچه لجباز» نویسنده «هلیا رجبی»

ادامه مطلب: داستان «پسربچه لجباز» نویسنده «هلیا رجبی»




داستان نوجوان «خانه¬ی آخر» نویسنده «فرید رجب زاده» 11 ساله از مشهد

ادامه مطلب: داستان نوجوان «خانه¬ی آخر» نویسنده «فرید رجب زاده» 11 ساله از مشهد




داستان كوتاه نوجوان«لنگه جوراب آبی»نویسنده «زیبا حاجیان»

ادامه مطلب: داستان كوتاه نوجوان«لنگه جوراب آبی»نویسنده «زیبا حاجیان»




داستان «ملکه ی هفت رنگ و رز سیاه» نویسنده «ملینا مظاهری زاده» 9 ساله از مشهد

ادامه مطلب: داستان «ملکه ی هفت رنگ و رز سیاه» نویسنده «ملینا مظاهری زاده» 9 ساله از مشهد




داستان «هیچ کس او را نمی خرید» نویسنده «فاطیماجعفری» 8 ساله از لارستان

ادامه مطلب: داستان «هیچ کس او را نمی خرید» نویسنده «فاطیماجعفری» 8 ساله از لارستان




داستان «مشکل بزرگ» نویسنده «امیر صفرنژاد» 12 ساله از لارستان

ادامه مطلب: داستان «مشکل بزرگ» نویسنده «امیر صفرنژاد» 12 ساله از لارستان




داستان «عشق پروانه» نویسنده «آذین آبایی» 13 ساله از تهران

ادامه مطلب: داستان «عشق پروانه» نویسنده «آذین آبایی» 13 ساله از تهران




داستان «راز جاذبه ی زمین» نویسنده«شهربانو مقدم» 13 ساله از دزفول

ادامه مطلب: داستان «راز جاذبه ی زمین» نویسنده«شهربانو مقدم» 13 ساله از دزفول




داستان «مادر بمان» نویسنده «زهرا سعیدی زاده» 13 ساله از دزفول

ادامه مطلب: داستان «مادر بمان» نویسنده «زهرا سعیدی زاده» 13 ساله از دزفول