قصه «ERROR» نویسنده «پونه شاهی»

چاپ ایمیل تاریخ انتشار:

یکی بود یکی نبود. همه بودند فقط _ اونی که من می‌خواستم نبود. زیر گنبد کبود سه تا الاغ مهربان سالهای سال با هم زندگی می‌کردند. از وقتی کره‌ای بیش نبودند کنار هم بودند؛ با هم جفتک‌هایشان راانداخته بودند. با هم یونجه‌هایشان راخورده بودند. با هم روی چمنها غلت زده بودند. تا حالا که هر کدامشان برای خودشان خری شده بودند. این الاغ‌های نازنین دوستان خوب و وفاداری برای هم بودند.

یادداشت طنزی از داود نیکومنش

چاپ ایمیل تاریخ انتشار:

دربیمارستانی خصوصی درشهر (ب آ بُ ل) خانم دکتر (سم) باندی نیم متری رادرشکم بیمارجاگذاشت.

وقتی که این خبر راخواندم، من هم مثل شما اصلاً باورنکردم. واین را توطئهای ازطرف سایراقشار زحمت کش حسود زیرفشارخط فقر، برای تخریب جامعهٔ زحمت کشتر پزشکان دانستم. آخر مگر چنین چیزی ممکن است. مگر می‌شود درشکم یک بیمار ولو زن، یک باند نیم متری جا گذاشت. اگر ماها زیرخط فقریم واز زیرخط فقراست که مریضیم به دکترها چه مربوط است که ازامراض ما پولد ارمی شوند. مگر آن‌ها مسبب عود کچلی، بواسیر، گال، فتق، آنفولانزای گاوی وغیره ماهستند. خداییش کلاه هم خوب چیزی است. نه آن کلاهی که ازسردیگران برداریم و زیر خط فقر ببریمشان، بلکه کلاهی برای قاضی کردن.

پیر و سلطان محمود - طنزی از عبید زاکانی

چاپ ایمیل تاریخ انتشار:

سلطان محمود،پیری ضعیف را دید که پشتواره خار میکشد.
بر او رحمش آمد گفت:
ای پیر دو سه دینار زر میخواهی یا درازگوشی یا دو سه گوسفند یا باغی که به تو دهم،تا از این زحمت خلاصی یابی
پیر گفت:زر بده تا در میان بندم و بر درازگوش بنشینم و گوسفندان در پیش گیرم و به باغ روم و به دولت تو در باقی عمر آنجا بیاسایم
سلطان را خوش آمد و فرمود چنان کردند .

برگرفته از:گزیده طنز عبید زاکانی

حکایت طنز بهلول و مسجد

چاپ ایمیل تاریخ انتشار:

می گویند: مسجدی می ساختند، بهلول سر رسید و پرسید: چه می کنید؟گفتند: مسجد می سازیم.
گفت: برای چه؟ پاسخ دادند: برای چه ندارد، برای رضای خدا.
بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند، محرمانه سفارش داد سنگی تراشیدند و روی آن نوشتند « مسجد بهلول» شبانه آن را بالای سر در مسجد نصب کرد.
سازندگان مسجد روز بعد آمدند و دیدند بالای در مسجد نوشته شده است « مسجد بهلول». ناراحت شدند؛ بهلول را پیدا کردند و به باد کتک گرفتند که زحمات دیگران را به نام خودت قلمداد می کنی؟
بهلول گفت: مگر شما نگفتید که مسجد را برای خدا ساخته ایم؟ فرضا مردم اشتباه کنند و گمان کنند که من مسجد را ساخته ام، خدا که اشتباه نمی کند.

جلسات ادبی تفریحی

jalasat adabi tafrihi

اطلاعات بیشتر

مراسم روز جهانی داستان با حضور استاد شفیعی کدکنی، استاد باطنی و استاد جمال میرصادقی
جلسات ادبی تفریحی کانون فرهنگی چوک
روز جهانی داستان و تقدیر از قبادآذرآیین سال 1394
روز جهانی داستان و تقدیر از فریبا وفی سال 1395
یازدهمین جشن سال چوک و تقدیر از علی دهباشی شهریور 1395

جلسات کارگاهی آزاد

jalasat kargahi azad

اطلاعات بیشتر

تماس با ما    09352156692