داستان «بازی با خاطرات» نویسنده «الهام تاجمیر ریاحی»

چاپ ایمیل تاریخ انتشار:

zzzzباد که توی شاخه ها می پیچید خواب حیاط خانه را می شکست، هنوز هم استخوانهای چوبی درها قرچ قرچ صدا می کرد، دیگر تاب فشار نسیم را هم نداشت چه رسد به این باد نسبتا شدید. خانه تنها بود خیلی سال بود که تنها بود، حتی ماه هم سالها بود که وسط حوض چند ضلعی لابه لای لجن های سیاه تنها و گرفتار مانده بود.

داستان «دو نامِ یک خاک» نویسنده «نگار غلامعلی پور»

چاپ ایمیل تاریخ انتشار:

negar gholamalipoorr

یک عمر سر آن خاک گریه کردم و حالا، آن هم تصادفی، پی بردم که آن استخوان‌های سوخته مال روزبه نبوده. حتی یک پلاک ناقابل هم از او پیدا نشد. از ساعت‌مچی‌اش شناختم. خودم برای‌اش خریده بودم. روز تولدش. اولین سالِ ازدواج‌مان بود. هزار دل عاشق‌اش بودم ولی او...

داستان «خون خاموش» نویسنده «سعیده پاک نژاد»

چاپ ایمیل تاریخ انتشار:

saeideh pakneJad

مرد سطل آب را گذاشت جلوي اسب و با نوك پوتين مهميزدار تيپايي به سطل زد. آب موج خورد و همراه‌اش تصوير جنگل و درختان و برگ‌ها تاب برداشتند و به هم خوردند و شكستند. شبيه وقتي كه توفان خودش را به جنگل مي‌زد و توي درختان غوغايي مي‌شد.

داستان «اسمش، دوست نداشتن نیست» نویسنده «شعله رضازاده»

چاپ ایمیل تاریخ انتشار:

shole rezazadehحلقه‌ام را گم می‌کردم. این تازه‌ترین کار این روزهایم بود. روزهای بعد از حلقه‌دار‌شدن. نمی‌فهمیدم کِی از انگشتم بیرون می‌کشیدمش. نمی‌دانستم چرا. انگار که این حلقه نه به دور انگشت، که به دور گردنم بود. همین که قبول کرده‌بودم حلقه‌ای دستم کنم، آن هم برای اثبات حسم به ایلیا، به حدکافی خفه‌ام می‌کرد، چه برسد به این‌که واقعاً دستم هم می‌کردمش.

داستان «خانه» نویسنده «زهره شادلو»

چاپ ایمیل تاریخ انتشار:

zzzzامروز دقیقا یازده روز است .  روز رفتنت را روی تقویم علامت زده ام .یازده روز است که ترک شده ام و خانه از همیشه سرد تر است. از منظر رمانتیکش و نبود تو که بگذریم به خاطر شوفاژهای خراب است که درست کردنشان را بلد نیستم. اگر هم بلد بودم حوصله ای برای انجامش نداشتم .

داستان «بخار برنج در کانادا مرده بود» نویسنده «راضیه مهدی زاده»

چاپ ایمیل تاریخ انتشار:

raziye mehdizadehمامان را نگاه می کنم. پف کرده. شانه هایش مچاله شده. هی ناله می کند شاید قطره اشکی دیگر ببارد از ابرهای قهوه ای روشن چشم هایش اما نیست دیگر... دیروز اخبار گوش می دادم. وسط همه ی صداها و دست ها و چشم ها. مغزم خالی بود اما صدا می آمد و می گفت یک سیاره ی دیگر شبیه زمین کشف شده.

جلسات ادبی تفریحی

jalasat adabi tafrihi

اطلاعات بیشتر

مراسم روز جهانی داستان با حضور استاد شفیعی کدکنی، استاد باطنی و استاد جمال میرصادقی
جلسات ادبی تفریحی کانون فرهنگی چوک
روز جهانی داستان و تقدیر از قبادآذرآیین سال 1394
روز جهانی داستان و تقدیر از فریبا وفی سال 1395
یازدهمین جشن سال چوک و تقدیر از علی دهباشی شهریور 1395

جلسات کارگاهی آزاد

jalasat kargahi azad

اطلاعات بیشتر

تماس با ما    09352156692

اشکال یابی جوملا

جلسه

اطلاعات مشخصات

حافظه استفاده شده

پرس و جو پایگاه داده