نگاهی به کتاب «خواب در جنگل» ترجمه ی «شهناز خسروی» از اشعار «مری الیور»

 

نگاهی به کتاب خواب در جنگل ( ترجمه ی شهناز خسروی از اشعار ” مری الیور “)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
« سلیمان گفت :هیچ چیز تازه ای بر روی زمین نیست. همان گونه که افلاطون تصور می کرد ” تمام دانسته ها چیزی نیست مگر یاد آوری ” . پس سلیمان حکم کرد ” تازگی چیزی نیست جز نسیان ” . ۱
والتر بنیامین در یکی از مقالات معروف خود با عنوان ” رسالت مترجم ” ترجمه را به منزله ی کاشتن بذرهای متن اصلی در زمینی دیگر می داند . از نگاه او ترجمه ی شعر ، صرفا ً امری معنا شناختی نیست زیرا در شعر چیزی غیر از دلالت معنایی نیز باید رسانش پذیر شود . ترجمه ی شعر اگر فاقد آن عنصر باشد که بنیامین از آن به عنوان ” امر به چنگ نیامدنی ، راز آمیز و شاعرانه ” یاد می کند تنها نوعی میانجی گری است . درهر اثر شاعرانه ی خوبی ، پژواک اصیلی از متن اصلی در ترجمه طنین می اندازد که به خاطر ماهیت ترجمه ناپذیرش ، از سطح تک واژه ها و حتی گزاره ها فراتر می رود و خود را در کلیت متن ، فرم و مناسبات میان زبان و معنا نشان می دهد . به گفته ی بنیامین ” ترجمه ی حقیقی شفاف است ، متن اصلی را پنهان نمی دارد ، سد راه روشنایی اش نمی شود . بلکه اجازه می دهد تا زبان ناب همچنان که در خلال رسانه ی خاص خود تقویت گشته است ، هر چه سرشارتر متن اصلی را بینبارد ” . ۲
درهر شعرِ خوبی بر فراز کلمات ، عبارات ، نحو و به طور کلی بر فراز عناصری که برای شعر حکم مصالح را دارند ، گونه ای فرا زبان یا “متافیزیک” در جولان است که در مناسبات شکلی و ساختاری و دیالکتیک زبان و معنا به منصه ی ظهور می رسد .(مثلاً برخی ازاشعار بومی ” لکی” و “لری” که یا قابل ترجمه به زبان فارسی نیستند و یا در ترجمه تمام زیبایی شعرازمیان می رود) منظوراز فرازبان در اینجا مجموعه ای ازعناصر معنایی شعر است که مرکز تشعشع آنها سطوح میان ـ واژگانی شعراست و از این رو فاقد معادل واژگانی هستند و جز از طریق باز سرایی قابل رسانش نیستند . با این نگاه ، در شعرِ ترجمه ، ” رونوشت برابر اصل ” بودن متن ، در دو زبان مبدأ و مقصد ، نه وجاهتی دارد ، نه ممکن است و نه حتی برای تشخیص یک ترجمه ی خوب کفایت می کند . از این رو منتقدینی که در شعر ، با تطبیقِ وسواس گونه ی دو متن “مبدأ” و “مقصد” ، در پی ِ تشخیصِ اصالتِ ترجمه هستند ، ابزارهای کافی و مؤثری برای قضاوت دراختیار ندارند .
امروزه در حوزه ی نقد شعرِ ترجمه نیز ، عبارتِ ” رسالت مترجم ” دقیقا ً در جهتی معکوس با معنای اصیل آن به کار برده می شود . وکسانی با کاربرد عبارات غلط اندازی چون ” برابری کمّی” ، ” وفا داری به متن اصلی” ( به معنای برابری لفظ به لفظ ) و” طابق النعل بالنعل بودن ” متن در دو زبان مبدأ و مقصد در پی آن هستند که قبای بی قواره ی ترجمه ی لفظی را بر قامت رسای شعر بپوشانند . این بد فهمی ناشی از درک سنتی و به غایت عقب مانده ای است که برای مترجم شعر اختیاری بیش از یک ” دیلماج ” قائل نیست . بر عکس در بینش مدرن ، ( درترجمه ی شعر) همواره اتفاقا ً آن عناصری اهمیت کلیدی دارند و مهم انگاشته می شوند که سرشت ترجمانی ندارند . زیرا نیروی آفریننده ی شعر حاصل آشنایی زدایی از” زبان معیار” است و به قول “مورکاروفسکی” « بدون سرپیچی از قاعده های زبانی شعر وجود نخواهد داشت .» ۳ درواقع در ترجمه ی شعر معنا رسانش نمی شود ، بلکه آفریده می شود .
برای من جالب بود و شاید برای شما هم جالب باشد که “اهل وسواس” در جلسه ی نقد و بررسی کتاب خانم خسروی (در خرم آباد) دردفاع از منطق برابری لفظی ، در شعرنخستِ کتاب ، به دو واژه ی “فرا رسیدن” ( برای فعل come ـ به معنای آمدن ، رسیدن ) و ” سرا ” ( برای اسم cottage ـ به معنای کلبه ، خانه ی روستایی ) ایراد می گرفتند . از نگاه این دوستان مترجم شعر باید برای نخستین واژه معادل ” آمدن ” را به کار می برد و برای دومین واژه هم همان معادل ” کلبه یا کلبه ی روستایی ” را . حالا تصور کنید که شاعر همین عبارت ” به چه ماننده خواهد بود آن سرای تاریک ” را به صورت ” به چه ماننده خواهد بود آن کلبه ی تاریک؟” ترجمه می کرد . درست است که مراجعه به دیکشنری همین عبارت دوم را تأیید می کند . ولی آیا برگرداندن cottage به کلبه عبارات قبلی ( مثلا ً : بر آنم که از آستانه عبور کنم “) را مضحک نمی کرد ؟ کدام کلبه روستایی ، آستانه ای چنین با شکوه دارد که شاعر در عبور از آن مردد می ماند ؟ با این منطق چگونه می توان تردید توأم با ترس واعجاب شاعر برای عبور از آستانه ی مرگ را نشان داد ؟ یا اگر مترجم فعل come را به “می آید ” ترجمه می کرد ، آیا ورود اجباری و تردید ناپذیر مرگ منتقل می شد ؟ آیا در ” وقتی مرگ فرا می رسد ” این اجبار و این برگشت ناپذیری موج نمی زند ؟ آیا “می آید” ( که در ساحت معنایی خود “امکان آمدن ” را القا می کند و نه آمدنِ حتمی را ) می توانست این ورود بی اختیار را منتقل کند ؟ این تنها یک نمونه بود و خوانندگان عزیز مرا خواهند بخشید که ناچار شدم این منطق ملا نقطی وار و دیکشنری پسند را توضیح دهم . هدف این است که نشان داده شود که چقدر اختیارات مترجم شعر از نگاه این دوستان اندک است .
در ترجمه ی هر اثرِ شعری ، از زبانی به زبان دیگر ( به خصوص در کتاب خانم خسروی که به شکل دو زبانه به چاپ رسیده و در واقع دلیل ِ اصالت خود را با خود همراه دارد ) اصالت و انطباق متن اصلی و متن ترجمه مفروض گرفته می شود . ( یعنی فرض این است که ترجمه با متن اصلی منطبق است ) . زیرا یافتن پژواکی راستین از شعری به زبانی بیگانه در زبان آشنا ، ممکن نیست مگر اینکه مترجم در مقام ِ شاعر در معرضِ تکانه ها و شور و سیلان زبانِ اثر قرار گرفته باشد . مترجمی که شعر را در زبان مبدأ ، خلاقانه خوانده است ، خود را در بند سوء تفاهماتی چون ترجمه ی لفظی و رعایت برابری کمی و واژگانی محصور نمی کند . زیرا در شعر واقعی انتشار چاره ناپذیر معنا ، جرح وتعدیل شبکه های نحوی پویا ، تعویق ، فاصله گذاری و تعلیق ِفضا و حجمِ شعر ، بیش از آن که معنا را برجسته کند ، آن را معلق و مبهم می کند. و مترجمی که در معرض این تأثیرات زبان ( در متن مبدأ ) قرار گرفته باشد ، تنها با خلق یک شعر مستقل می تواند روح اثر را همرسانی کند . و این رسالتِ تازه که با باز سرایی اثر به منصه ی ظهور می رسد ، به درک ، دریافت و خلاقیتی به مراتب ژرفتر از یک ” دیلماج ” نیاز دارد .
من بیش از این به بحث اصالت ترجمه نمی پردازم . زیرا کلید موفقیت هر ترجمه ی خوبی از یک اثر شاعرانه ، خواه ناخواه آزادی عمل مترجم درعدول یا فرارفتن از متنِ اصلی و بنا بر این به قول دوست عزیزم ” فرهاد ابدالی ” ” بد خوانش ” ( بخوانید خوانش خلاقانه ) متن در زبان مبدأ است . با این مقدمات می توان گفت که رسانش پذیر کردن سویه ی از دست رفتنی زبان شاعرانه ( همان امری که بنیامین از آن به عنوان امربه چنگ نیامدنی ، راز آمیز و شاعرانه یاد می کند) ، یک اصل ِ مهم در ترجمه ی شعر است ، که محور اصلی نگاه من به مجموعه ی ” خواب در جنگل ” است . اما قبل از آن که وارد این بحث شوم ، نگاهی بر اهمیت ترجمه ی این اثر و معرفی این شاعربزرگ به جامعه ی ادبی کشورمان می اندازم . به عقیده ی من خواه مترجم به شکل هدفمند و بر مبنای درک خاصی از فضای کلی شعر امروز ایران این اثر را ترجمه کرده باشد و خواه علل دیگری در میان باشد ، در ترجمه ی اشعار” مری الیور” به زبان فارسی ( و در دوران ما ) گونه ای بهنگامگی و ضرورت وجود دارد که بررسی جوانب آن محور دیگر بحث من است .
مری الیور شاعره ی ناتورالیست و معاصر آمریکایی یکی از شاخص ترین شاعران زن غربی است که دوران شکوفایی آنان به نیمه ی دوم قرن بیستم برمی گردد . اهمیت کار اُلیور به گمان من در آن است که زبان و ساختار مناسبی برای بیان انتظارات ، ناکامی ها ، خاطرات و حرمان فلسفی ِ ناشی از احساس از خود بیگانگی انسان مدرن خلق کرد . تخریب و رنج و خشونتی که از یک سو پی آیند دوجنگ بزرگ جهانی واز دیگر سو ناشی ازتعمیمِ مقاومت ناپذیرِ ارزش های نوپدید دوران مدرن بود ، تمامی بنیان ها و هنجارهای دست نخورده ی آمریکای قرن نوزدهم را در هم نوردید . ثبات و خود بسندگی و پایداری زیست بوم و زیست جهان از دست رفت . و خاطره ی جمعی ، از تداعی این سرگشتگی ها دچار اعوجاج شد . بازتاب این جهان رو به تباهی ( از نگاه بومیان و ساکنان آمریکای میانه ی قرن بیستم ) به اشکال متفاوتی در شعر مدرن این کشور بروز یافت . آرمان بسیاری از این شاعران رجوع به ثبات از دست رفته ی زندگی و بازگشت به اصالت گمشده ای بود که در سراب مدرنیته ناپدید شده بود . واکنش نسلی بزرگ از مدرنیست های آمریکایی به این رخدادها متفاوت بود . در شعر شاعران “نسل بیت” و کسانی چون ” آلن گینز برگ ” و “رابرت دانکن” تصاویری خشن از ویرانی و تباهی دوران مدرن را به نمایش می گذارد . با هر درختی که می افتد و هر زیستگاهی که زیر چرخ لودرها زیر و رو می شود و بر فراز ویرانه های آن لونا پارک ها ، آسمان خراش ها و بزرگراه ها ساخته می شود بخشی از اصالت و هویت و پاره ای از سیمای طبیعی جهان از دست می رود . در شعر زوزه ( اثر معروف گینزبرگ ) آمریکای مدرن با ” مولوک ” ( خدای آتش کنعانیان ) مقایسه میشود که در عهد باستان برای نیایش او کودکان را در آتش می افکندند . تصاویر خشن ، زبان عصیانی و بر آشوبنده ، گسست های نحوی و نگارشی و درونی کردن خشونت قهری و انحطاط اخلاقی دوران مدرن در زبان شعر، از ویژگی های زبان این قبیل از شاعران است .
سویه ی دیگر انعکاسِ گسست ها ، فجایع و تناقض های دوران ِ مدرن ، در شعر شاعرانی چون “پاتیان راجرز” ، “وینسنت میلی” و بخصوص مری الیور خود را نشان می دهد . آنان گویی میراث دارن “میلتون” بودند که در جستجوی بهشت گمشده ای در همین دنیای سرشار از فجایع بودند . ناتورالیسم و طبیعت مداری ( دست کم در شعر ) تا آن زمان فقدان کارآمدی خود را برای بیان پیچیدگی های جان و جهان انسان مدرن نشان داده بود . از آن گذشته طیف وسیعی از رومانتیک های اروپایی و شاعران و نظریه پردازان ادبی بزرگی چون ” وردزوث ” ، ” شلی ” ، ” کولریج ” و … این سبک و سلوک شاعرانه را تا نهایت منطقی آن بسط داده بودند . شعر غرب و حتی می توان گفت شعر جهان تا قبل از شکوفایی این نسل از شاعران آمریکایی قرن بیستم ( که یکی از سر آمدان آن مری اُلیور است ) گویی برای همیشه با ناتورالیسم ادبی وداع کرده بود . اما نسل اخیر و ـ بخصوص الیور ـ یک بار دیگر با عبوردادنِ تجارب و تداعی های تلخ و شیرین خود از صافی نوعی ثبات و آرامش طبیعی ، خصیصه های این دوران غیرطبیعی را درونی زبان ادبی خود کردند . نوستالژی ، خاطره ، سکون و آرامش طبیعی ، درمانی برای زخم های عمیق قرن بیستم نبود . اما رؤیای جهانی خود بسنده و “پاستورال” ۴ چشم اندازی رؤیایی بود که توانست فرهیختگانی چون اُلیور را در بازتاب تخریب و بی ثباتی دوران مدرن به خود مشغول کند . در اشعار مِری اُلیور این گرایش دلگیرانه و خاطره انگیز با زیست بوم و این خوی کردگی و خلاء گاه چنان ژرف و بی دغدغه است که گویی حتی افتادن برگی از درخت آن را دگر گون می کند :
نمی دانم چگونه آن اتفاق افتاد/ نمی دانم چگونه پیکرم زیر تاکستان های شیرین/ غوطه خورد/ در یک قرابت خواب گونه با اعماق/ چگونه آن پژواک سبز/ همچون موجی به دور من پیچید / و مرا در بازوان نیرومندش فشرد ؟ /… ( ص ـ۱۶)
از دست رفتن قلمروهای طبیعی ، و نابودی چشم انداز های خاطره و خیال نسل هایی که رنج مضاعف جنگ را نیز چشیده بودند صرفا ً واجد همین دو سویه نبود . دراشعار تعداد دیگری از شاعران آمریکایی ، هولناکیِ این تجربه ، به لایه های ناخودآگاهی و ذهنیت رانده شد ، کسانی چون ” گری اسنایدر” به معنویت و رستگاری و عرفان روی آوردند و شماری دیگر به اشکالی دیگر( از شعر تاریخی و خانوادگی گرفته تا شعر سایبرنتیکی ) به این خصیصه ی مهم عصرو دوران خود واکنش نشان دادند . یکی از اصیل ترین وجوه ِ معنایی ادبیات و شعرِ هر دورانی و ( میتوان گفت در هر زبانی ) ، نوستالژی کودکی و یاد آوری ” گذشته ” است . در زمان ها و مکان های از دست رفته ، قدرت ِ بازگشت به اصالتِ نخستین ، و در معنایی ” هایدگر”ی قرار گرفتن در” سرآغازها ” نهفته است . در شعرهر دورانی ، طنین ِ زمان از دست رفته ، عشق ازدست رفته ، آرامش از دست رفته ، بازیابی آن در زبان ( یادآوری و حافظه ) و از دست دادن دوباره ی آن ( فراموشی و نسیان ) شنیدنی است . در این معنا ادبیات زبانی است که پیوسته به یاد می آورد و از یاد می برد . بر فراز هر شعر راستینی چنین روح سرگردان و چنین امکان دورازدسترسی پرسه می زند . درترجمه ی اشعار الیور ما این کیفیت راز آمیز را حس می کنیم که بر فراز زبان شعر در چرخش است :
وقتی مرگ فرا می رسد / همچون خرسی گرسنه در پاییز / وقتی مرگ فرا می رسد/ و به قصد خرید من / بیرون می کشد از کیف خود / تمامی سکه های درخشانش را / و می بندد آن را به ضربه ای / وقتی مرگ فرا می رسد/ همچون آبله ، / وقتی مرگ فرا می رسد / چونان کوه یخی میان استخوان های شانه ،/ بر آنم از آستانه عبور کنم / سراپا کنجکاو ، شگفت زده : / به چه ماننده بود آن سرای تاریک ؟ / … (ص ـ ۱۱ )
اگر ما بدون هیچ تفکیکی شعر ترجمه شده ی معاصر نگاهی اجمالی بیفکنیم می بینیم که در میان این طبقه بندی های بیشتر سبک شناختی واقعا ً جای شعر ناتورالیستی در میان آثار شعری ترجمه شده ی ما خالی است . این ناتورالیسم ِ نو که از هاویه ی سوزان جنگ های جهانی و انشقاق های فرهنگی ناشی از تمدن مدرن سر بر آورده است با ناتورالیسم سنتی زمین تا آسمان فاصله دارد . این سوگیری دیگر خزیدن در انزوای فردیت و هویت و دل خوشی به اصالت های موهوم طبیعی نیست . بلکه سویه ای از ذهنیت بشر در گیر با جنگ ، فقر ، خانه به دوشی و تناقض های دوران مدرن در آن موج می زند :
مادامی که من / در باره ی قلمرو پادشاهی جنوب / قوانین / ارتش ها / متفقین / هواپیماها و قدرت سخن می گویم / انها استخوان هایشان را می جوند / و لبخند زنان به یکدیگر می نگرند .
در شعر امروز ما بی تردید تأثیر پذیری هایی از شعر امروز جهان وجود دارد . ازسویی آثار زیست جهان مدرن در زبان برخی از شاعران ما نیز وجود دارد . زیرا ما هم مدرنیته ی نابهنگام و ناموزونی را زیسته ایم که در زبان و ذهنیت ما درونی شده است . ما نیز همچون آمریکای میانه ی قرن بیستم کوران فجایع زیست محیطی ، نابودی چشم اندازهای زندگی بومی ، تأسیس بزرگ راهها در قلب جنگل های طبیعی ، فقر و بیکاری مزمن ناشی از فقدان پایداری در الگوهای زیستی و نابودی بافت اجتماعی مبتنی بر روابط فامیلی را حس کرد ایم . ما هم در کلان شهر هایمان گم می شویم . ماهم از توسعه ی نامتوازنی که افق امکان و زیستمان را تهدید می کند رنج می بریم . راست است که جهان دهکده ای است و در این دهکده ما همچون یک خانواده که ازهم در حال دور شدن هستیم . با این وجود در اشعار و آثار شاعرانه ی ترجمه شده به زبان فارسی ( در دهه های اخیر ) ما بیشتر از هر چیز با سوگیری های “زبان محور” شعرغرب آشنا شده ایم . بسیاری از مترجمان شعر ما به خاطر فقدان درک درست و بایسته ای از نقش شعر طبیعت گرایانه در بیانِ درد و داغ انسانِ دوران مدرن ، شاعران بزرگی چون مری الیور را که از شاخص ترین شاعران مدرن غربی هستند ، نادیده گرفتند . و همین سوگیری به درک ناقصی از جریانات شعر غرب منجر شد که نتیجه ی آن بی ثباتی شکل و زبان در شعر امروز ما و رادیکالیسم محضی است که بر زبان تعداد زیادی از شاعران ما چنگ انداخته است . به نحوی که گویی شعر طبیعت مدارانه و به طور کلی شعر ارجاعی ، فاقد خصیصه ی شاعرانه است . اما راست این است که شعر هر دورانی مجموعه ای ناهمگن از اشکال و زبان ها است که باید در فضایی شفقت آمیز و مبتنی بر درک حضور دیگری به حیات خود ادامه دهند .
اما چرا در شعر امروز ما این گونه گونی و تفاوت چشم اندازها وجود ندارد ؟ چرا گفتمان های رایج ادبی ما به شدت خود محور و اثبات گرا هستند ؟ چرا جریانات شعری ما تمرکزگرا و خود آیین هستند ؟ از این منظر انتخاب مِری اُلیور انتخابی آگاهانه است و مبتنی بر این پیش فرض است که ادبیات زنده ، ادبیاتی چند زبانه و چند مرجعی است . ناتورالیسمی که الیور در امکانات سبک شناختی آثار خود خلق میکند ، همان قدر مهم است که مثلا ً “شعر زبان” یا “شعر صدا” یا “شعر سایبر نتیکی” . آلن گینزبرگ” همانقدر مهم است که مِری اُلیور. این ها صداها ی یک عصرهستند ، که با وجود تفاوت های خود ، دست کم در همان ویژگی عصری یا نسلی مشترکند . با این نگاه ، جای چنین شعر و چنین اثری در شعر مدرن ما واقعا ً خالی بود و با همین نگاه ، انتشار این اثر را بی هیچ اغراقی می توان نه فقط معرفی یک شاعر، بلکه معرفی یکی از قوی ترین جریانات شعر مدرن غرب ، به شعر دوستان و شاعران ایرانی دانست و از این نظر واقعا ً باید به خانم خسروی برای این انتخاب آفرین گفت .
اما گفتم که اثر خانم خسروی از منظر نگاهی که ” والتر بنیامین ” به رسالت مترجم شعر دارد یک اثر خوب و در نوع خود کم نظیر است که درآن سویه ی ترجمه ناپذیر متن ِ اصلی با تمهیدات خلاقانه ی شکلی و زبانی و بخصوص مناسبات میان زبان ومعنا رسانش پذیر شده و نمونه ی موفقی از یک ترجمه ی خوب است . من در جای خود با یک بررسی تطبیقی گذرا ، پیرامون ِ موضوع ِ میزان موفقیت خانم خسروی در مقایسه با نمونه های دیگری از اشعار ترجمه شده ی مری الیور، توسط دیگر مترجمان فارسی ( که متأسفانه اندک هم هستند ) بحث کرده و به طور اجمال دلایل خود را برای موفق دانستن ترجمه ی او بیان خواهم نمود. اما قبل از آن نگاهی اجمالی بر سویه های زبان ـ معنا شناختی این ترجمه می اندازیم تا ببینیم که خانم خسروی چقدر در انتقال عناصر شاعرانه ی این اثر موفق بوده است .
” خواب در جنگل ” واقعاً شعراست ، یعنی منطق رمزگانی و ماهیت و مناسبات زبان ـ معنا شناختی آن شاعرانه است و نه مبتنی بر ترجمه . این ویژگی نشان می دهد که برای او قرار گرفتن در معرض انرژی و سیلان زبان مری اُلیور بیش از انتقال معانی مهم بوده است و همین هم نشان دهنده ی وجه شاعرانه و قابل توجه ترجمه ی اوست :
هر صبحدم / جهان آفریده می شود / زیر شاخه های نارنجی خورشید / تلی از خاکستر شب / دوباره به برگ مبدل می شود / و خود را به بلند ترین شاخه ها می چسباند . / … / اگر شاد بودن / سرشت تو باشد / ساعت ها از پی ردّ پاهای نرم / شناور خواهی شد / و خیالت بر همه جا / نور خواهد افشاند . /… (ص : ۲۶ )
تا مترجم درک درستی از جهان معنایی اثر در زبان اصلی، نداشته باشد ممکن نیست بتواند چنین رسا و روان اثر را باز سرایی کند . این درک به منزله ی آمیزش افق امکان مترجم/ شاعر در افق معنایی متن است و همین آمیزش ، به خودی خود سرشت شاعرانه دارد . از سویی سپهر اندیشگانی شاعر در زبان اصلی هم ماهیتی ترجمانی دارد . به عبارت دیگر هم شاعر و هم مترجم شعر او هر دو در معرض تأثیراتی هستند که بسیاری از آنها قابلیت ترجمه ندارد و از همین رو زبان شاعر و مترجم هردو اصالتاً زبانی شاعرانه است . نگاه ” ویتگنشتاین” به ماهیت پیشا تجربی زبان ، دربردارنده ی این برداشت است که نویسنده یا شاعر نیز در نسبت میان ” اندیشه ی بی واژه ” ( یعنی اندیشه ی محض پیشا واژگانی ) و اندیشه ی فرا افکنده شده در قالب واژگان ِ یک زبانِ انسانی ، نقش یک مترجم را دارد .۵ به عبارت دیگر، از نگاه ویتگنشتاین ، شاعرهمچون مترجم ذهنیت و خیال فاقد فرم را به وسیله ی واژگان و یا به میانجیگری آن ها به زبان قابل فهم ترجمه می کند و اگر مترجم بتواند خود را در فضای طبیعت بی واسطه ی کشف و شهود معنای اثر قرار دهد ـ یعنی روح اثر را دریافته باشد ـ کار او دیگر نه ترجمه بلکه آفرینش است . در این صورت او شاعری است که یک وجه اندیشه را ( مثلا ً درک طبیعت پیرامون در زبان انگلیسی ) را به وجهی دیگر از اندیشه ( یعنی همان درک از منظر ظرفیت های اندیشگی زبان فارسی ) همرسانی می کند . یعنی او اثر را در زبان دیگری می آفریند . می بینیم که تعابیر ویتگنشتاین و بنیامین با سوگیری های متفاوت به نتیجه ی واحدی ختم می شوند . این که در شعر، هر ترجمه ی خوبی به منزله ی آفرینش دوباره ی اثر در زبان مقصد است .
در حوزه ی نهاده های سبکی نیز برخورد خانم خسروی با اشعار مری الیور ، برخوردی خلاقانه است . سبک شناسی که در ادبیات کلاسیک علم بلاغت نامیده می شد . معرف کاربرد صنایع بدیعی در زبان بود اما این تلقی سنتی امروزه چندان طرفداری ندارد . امروزه تلقی ما از سبک شناسی خاصه از منظر نقد ادبی مجموعه ای ار روش ها و الگوها برای ارائه ی تفسیری عینی و علمی از متن بر مبنای شواهد مندرج در آن است . در بررسی عناصر سبکی ، ساختارهای زبانی ِ ترجمه باید انتقال دهنده ی روح کلی حاکم بر زبان و معنای اثر اصلی و حفظ کننده ی ابهام بر آمده از وجه زیبایی شناختی آن باشد . به عبارت دیگرابهام برآمده از سویه ی رمزگانی اثر حفظ شود . همانطور که می بینیم حتی با بد خوانش ( به معنای خوانش خلاقانه ) متن الیور خصیصه های سبکی خواب در جنگل در جریان ترجمه از دست نرفته اند بلکه با قوت تمام حفظ شده و با تلقی امروز ما از شعر ناتورالیستی همسو هستند . و این معرف شناخت مترجم از منش و ماهیت اثری است که بر خلق دوباره ی آن در زبان فارسی همت گمارده است . از این نظر هم ترجمه ی خانم خسروی نسبت به دیگر ترجمه هایی که حقیر از برخی از اشعار الیور دیده ام ، تقریبا ً بی رقیب است . زیرا زبان ساده و صمیمی و سیالیت و روانی ترجمه کاملا ً با عناصر سبکی شعر الیور هماهنگ است .
در برخی از ترجمه های موجود از اشعار مری الیور ، فقدان شناخت مترجم از همین خصیصه های زبان شناختی و سبکی با عث گردیده که گاه مترجم ، رمزگان های زبانیِ شعر الیور را به رمزگان معنایی برگرداند . بر عکس ، در ترجمه ی خانم خسروی دیالکتیک زبان و معنا ، دقیقا ً خصیصه نمای شعر ناتورالیستی است . واژگان نرم و سیال ، بی آنکه خواننده احساس کند که این یک شعر ترجمه است جاری می شوند و ضرباهنگ آرام آن ها با سرشت شعر طبیعت گرایانه سنخیت دارد . این شعری است که سکوت ، طنین ریزش برگ ها ، شکفتن آرام گلهای آفتابگردان زیر نور آفتاب و آرامش اساطیریِ نیلوفرهای آبی در ریتم زبان و آرایش واژگانی شعر هم شنیدنی است . و از آن گذشته معنای انظمامی و تلویحی عبارات با وجود زبان ارجاعی آن حفظ شده است :
بر این باورم که تلالو هیچ فلز گرانبها یا بدلی / به درخشش تلخکامی تو نبود / بر این باورم که سر انجام / بی آن که به آرامش و قرار رسیده باشی / در تابوتت خواهی خفت / آه چه سرد و بی روح / در دامنه ی یک کوه / زیر انبوهی از گل های وحشی / سرد / بی پروا و آرام / ( ص ۱۴ ـ شعر تلخکامی )
یا : چهره ی گوزن شمالی به اندوهناکی چهره ی عیساست / قوی زیبا می گشاید / بال های سپیدش را آرام آرام / پاییز که فرا می رسد / خرس سیاه می برد با خود / همه ی برگ ها را به درون تاریکی / … ( ص ۱۸ ـ شاید پرسش های تو )
در این تصاویر زیبا ، معنا از سطح واژگانی به سطح میان واژگانی می رود . هم در تشبیه چهره ی گوزن شمالی به عیسا و هم درفرو رفتن خرس سیاه با برگ هایش در درون تاریکی ، سطوحی از معنا به عقب رانده می شود و همچون هاله ای بر فراز تصاویر جولان می دهد . این همان عنصری است که من از آن به عنوان متافیزیک شعر یاد کردم . حجمی از معنا که ما به ازای واژگانی ندارد . به گمانم در هر ترجمه ی خوبی چنین حجم هایی از معنا بر فراز گزاره ها می چرخند که کارشان بخشیدن روح وهویت شاعرانه به عبارات است :
هر صبحدم / جهان آفریده می شود / زیر شاخه های نارنجی خورشید / تلی از خاکستر شب / دوباره به برگ مبدل می شود / و خود را به بلند ترین شاخه ها می چسباند . / … / اگر شاد بودن سرشت تو باشد ساعت ها از پی رد پاهای نرم / شناور خواهی شد / و خیالت بر همه جا نور خواهد افشاند . / … ( ص ۲۶ ـ شعر صبحگاهی )
نگاهی به اشعاری از مری الیور که توسط دو مترجم دیگر به زبان فارسی ترجمه شده است ، معیارهای روشنی را برای قضاوت در مورد ارزش کم نظیر ترجمه ی خانم خسروی در اختیار ما قرار می دهد . با این توضیح که خانم خسروی یک مجموعه ی کامل از اشعار الیور را ترجمه کرده و این مترجمین ، تنها چند شعر از او را . یکی از این مترجمان آقای ” محمد حسین بهرامیان ” است . ترجمه ی آقای بهرامیان از شعر ” کارت پستالی برای فلامینگو ” ترجمه ای است وفادار به متن اصلی که به خاطر محدود کردن ترجمه به اصل ” برابری کمّی ” و رعایت تقطیع و حفظ آرایش واژگانی شعر الیور، در نوع خود یک کار خوب است : « …/ در آن دورها در میان چندل های سرخ / تمساحی از پشته های علف بالا می خزد سینه کشان / و آن جا برای خواندن شعرش لم می دهد / … » با این وجود ، همانطور که در این عبارات می بینیم بی هدف بودن تقطیع ( که نتیجه ی وفاداری به شکل صوری شعر است ) باعث گردیده که زبان شعر او بیشتر به سمت زبان نثر گرایش یافته و افق معنایی شعر فاقد روح و طراوت زبان شاعرانه باشد .
اما خانم خسروی هرگاه فکر می کند که می تواند باحفظ ِ تقطیع ِ شعر الیور ایجاد فرم و فضا ( حجم ) کند از منطق معنایی متن اصلی پیروی می کند : « تمام شب / من شناور / در برکه های کم عمق / وماه / تابان / تکه استخوانی سپید / سر گردان در ساقه های شیری رنگ / … » ( ص : ۳۸ ) می بینیم که در این عبارات تعداد سطر ها و تقطیع ترجمه با متن اصلی یکسان است .
ولی هرگاه تشخیص می دهد که وفا داری به تقطیع شعر در زبان اصلی مخل شکل گیری منطق شاعرانه است ، آگاهانه از آن عدول می کند .و با نا دیده گرفتن قاعده ی ” رعایت برابری کمّی ” اختیار و آزادی عمل بیشتری به خود می دهد ، که بتواند شعر را در کلیت و اجزاء همچون یک شعر مستقل باز آفرینی کند . مثلا ً در شعر ” در جنگل جویباران تیره ” او نظام نحو و منطق تقطیع و حتی قاعده ی برابری کمّی را نادیده گرفته و با کاهش دادن ۱۲ سطر از شعر الیور به ۷ سطر تقطیع شعر را بر عناصری چون تصویر سازی ، حرکت به سمت منطق شعری ، پویایی رابطه ی زبان ومعنا و عناصر موسیقایی ، تصاویری به این زیبایی خلق می کند : « نگاه کن / درختان /چگونه اندام هایشان را / به ستون های نور بدل می کنند / و بوی خوش دارچین و شادکامی می پراکنند / نوارهای طولانی بوریا / بر روی شانه های آبی تالاب ها شناورند … » ( ص ـ ۴۲ ) ( گرچه به نظر من حذف صفت “خوش ” از عبارت ” بوی خوش دارچین و شادکامی ” به مراتب آن را زیبا تر می کرد . زیرا بوی دارچین و شادکامی صفت خوش بودن را در خود مستتر دارد .)
یکی دیگراز مترجمینی که اشعار الیور را به فارسی ترجمه کرده است خانم ” صفورا شویکلو ” است . او هم کوشیده است لفظ به لفظ به شکل و زبان شعر الیور وفا دار بماند . اما با آن که ظاهرا ً شاعر هم هست ، فقدان تخیل شاعرانه ی قوی ، محدودیت دایره ی واژگانی و عدم مناسبات پویا میان زبان و معنا در ترجمه های او باعث شده است که ترجمه های او به مراتب ضعیف تر از رقیبان و حتی غیر قابل قیاس با ترجمه ی خانم خسروی باشد . من تنها برای نمونه ، ترجمه ی این دو شاعر را از بند نخست شعر ” غازهای وحشی ” ذکر کرده و قضاوت را به خوانندگان عزیز می سپارم :
ترجمه ی صفورا شویکلو :
مجبور نیستی خوب باشی،
مجبور نیستی روی زانوانت
برای هزارها مایل در میان بیابان
نادمانه گام برداری.
فقط باید بگذاری
آن موجود ملایمِ تنِ تو دوست بدارد آنچه را که دوست دارد.

ترجمه ی شهناز خسروی :

تو مجبور نیستی خوب باشی
تو مجبور نیستی
فرسنگ ها در بیابان
بر زانوانت ، توبه کنان گام نهی
تو تنها باید
به حیوان لطیف درونت اجازه دهی
تا دوست بدارد
هر آنچه را دوست می دارد .

با آن که قدرت و غنای زبان ترجمه ی خانم خسروی در این عبارات وجهی برای تفصیل بیشتری در این زمینه باقی نمی گذارد ، اما به زعم من ، لغزش ها ی کوچکی درتعداد اندکی از ترجمه های او ( و از جمله همین عبارات بالا ) وجود دارد که با رفع این موارد می تواند به یکی از مترجمین تأثیر گذار در حوزه ی ” شعر زنان ” بدل شود . در ترجمه های او گاه تکرار های غیر لازمی دیده می شود ، که بسیاری از آنها با حذف به قرینه قابل رفع هستند و ریزه کاری های دیگری هم هست ( از جمله یک مورد آن در همین عبارت : بر زانوانت ، توبه کنان گام نهی ” که آرایش نحوی آن باعث گردیده زانوان در جایگاه نهاد جمله قرار گیرد و گام نهادن با زانو ، به ” گام نهادن بر زانو ” تغییر معنا بدهد .) خانم خسروی می تواند با رفع این امور جزیی بازهم بر قدرت وغنای زبان ترجمه های خود بیفزاید . ضمن آرزوی موفقیت روز افزون برای این مترجم خوب ، امیدوارم در آینده شاهد ترجمه هایی زیباتر از ایشان باشیم .
« پایان »
یادداشت ها : ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ ( نقل قول از بورخس ) ـ فرانسیس بیکن ـ ” مقالات ” ص ـ ۵۸
۲ ـ والتر بنیامین ـ ” زبان وتاریخ ” ( مجموعه ی مقالات فلسفی ) ـ مترجم : امید مهرگان ” ـ نشر فرهنگ کاوش ـ چاپ اول ۸۱ ـ ص : ۵۵
۳ ـ بابک احمدی ـ ساختار و تأویل متن ـ نشر مرکز ـ چاپ چهارم ـ ۱۳۷۸ ص : ۱۲۵
۴ ـ واژه ی پاستورال ، مشتق از واژه ی pastor به معنای چوپان و شبان ، در سنت فرهنگی و ادبی مغرب زمین معرف سبکی هنری و ادبی است که مضمون اصلی آن ستایش از آرامش و صفای زندگی ساده ی روستاییی در دل طبیعت است . ( نقل از مراد فرهاد پور ـ در: مارشال برمن ـ تجربه ی مدرنیته ـ مترجم : مراد فرهاد پور ـ نشر طرح نو ـ چاپ هفتم ت ۱۳۸۷ ـ زیر نویس ص : ۲۸
۵ ـ برای اطلاع بیشتر ر.ک : لودویگ ویتگنشتاین ـ پژوهش های فلسفی ـ مترجم فریدون فاطمی ـ نشر مرکز ـ ( پاره های ۳۴۲ ، ۳۸۶ ، ۴۴۹ و ۵۹۷ )

نظرات ...

  • لطیف آزادبخت

    ارسال شده در 2012-07-21 18:21:47

    با سلام و تشکر ، چرا عنوان اصلی این نوشتار ( خواب در جنگل خرس ها ) و نام نویسنده ( لطیف آزادبخت ) درج نشده است ؟ این روش درج مقاله از رسانه ی معتبری چون شما واقعا ً بعید است .

    جواب به این نظر