b_585_585_16777215_00___images_site_sections.jpg

اشعاری از کاظم بهمنی

 

 

 

 

 

 1

تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستا
بی فروغم    کرده سنگ بچه­‌های روستا

 

ریشه‌­ام جامانده در باغی که صدها سرو داشت
کوچ کردم از وطن، تنها برای روستا

 

آمدم خوش خط شود تکلیف شب­‌ها،آمدم
 نور یک فانوس باشم پیش پای روستا

 

یاد دارم در زمین وقتی مرا می­‌کاشتند

پیکرم را بوسه می‌زد کدخدای روستا


حال اما خود شنیدم از کلاغی روی سیم
قدر یک ارزن نمی­‌ارزم برای روستا

کاش یک تابوت بودم کاش آن نجار پیر
راهیم می­‌کرد  قبرستان به­ جای روستا

 

قحطی هیزم اهالی را به فکر انداخته است
بد نگاهم می­‌کند دیزی سرای روستا

من که خواهم سوخت حرفی نیست اما کدخدا
تیر سیمانی نخواد شد عصای روستا


2

می­‌رسد یک روز فصل بوسه چینی در بهشت
روی تـخـتـی با رقیبـان می­‌نشینی در بهشت

تـا خـدا بـهـتـر بسوزانـد مـرا خواهـد گذاشت
یک نمایـشگـر در آتـش، دوربـیـنـی در بهشت

صاحب عشـق زمیـنـی را به دوزخ می­‌بـرنـد
جا نـدارد عشق­‌های این­ چنـیـنـی در بهشت

گـیـرم از روی کـرم گـاهی خـدا دعـوت کـنـد
دوزخی‌ها را بـرای شب­‌نـشینی در بهشت

بـا مـرامـی که من از تـو بـا وفـا دارم سـراغ
می­‌روی دوزخ مـرا وقتـی بـبـیـنـی در بهشت

مـن اگـر جـای خـدا بـودم بـرای «ظـالـمـیــن»
خلق می­‌کردم به نامت سرزمینی در بهشـت

  

3

 

درد یک پنجره را پنجره­‌ها   می­‌فهمند
معنی کور شدن را گره­‌ها می­‌فهمند


سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین
قصه­‌ی تلخ مرا سرسره­‌ها می­‌فهمند


یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم­ها بیشتر از حنجره­‌ها می­‌فهمند


آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره­‌ها می­‌فهمند


نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا
قرن­‌ها بعد در آن کنگره­ها می­‌فهمند

 

4

شاخـه را محکـم گـرفـتـن این زمان بی­‌فایده است
بـرگ می­‌ریـزد، ستـیـزش بـا خـزان بی­‌فایده است

بـاز می­‌پرسی چـه شـد که عاشق جبـرت شـدم
در دل طـوفـان کـه بـاشی بـادبــان بی­‌فایده است

بــال وقتی بـشـکـنـد از کــوچ هـم بـایـد گــذشـت
دسـت و پـا وقـتـی نـبـاشـد نردبان بی­‌فایده است

تـا تـو بــوی زلف­ها را مـی­‌فـرسـتـی بـا نـسـیــم
سعی من در سر به­زیری بی­‌گمان بی­‌فایده است

تـیــر از جـایی کـه فـکــرش را نمی‌­کــردم رسـیــد
دوری از آن دلــبـــر ابـــرو کـــمـــان بی­‌فایده است

در مـن ِ عـاشـق تــوان ِ ذره­ای پـرهــیـــز نـیـسـت
پـرت کـن مـا را بـه دوزخ،امـتـحــان بی­‌فایده است

از نـصـیـحـت کـردنـم پـیـغـمـبــرانـت خـسـتــه­‌انـد
حرف موسی را نمی‌­فهمد شبـان،بی­‌فایده است

مــن بــه دنــبـــال خــدایـی کـه بــســوزانــد مـــرا
همـچنـان می­‌گردم امـا همـچنـان بی­‌فایده اسـت

نظرات ...

  • مجید

    ارسال شده در 2013-05-13 00:02:20

    این اشعار مخصوصا اولی و اخری بهترینای کاظم بهمنی اند ممنون

    جواب به این نظر

  • عليرضا

    ارسال شده در 2013-02-24 08:14:59

    كاظم بهمني سه شنبه 8 اسفند 91 در شب شعر چشم ها و حنجره ها در سالن همايش هاي سراي محله ابوذر خيابان پيروزي خيابان شهيد كريمشاهيان نبش اعتماد سعيد 33199593 ساعت 3-5 بعدازظهر

    جواب به این نظر

  • آریا

    ارسال شده در 2013-01-16 21:58:42

    بابا ایول خدایی دمت گرم شعرات فوق العادست

    جواب به این نظر

  • نسیم

    ارسال شده در 2012-10-10 11:31:36

    فوق العاده است
    لذت بردم

    جواب به این نظر

  • زهره شریفی

    ارسال شده در 2012-09-17 14:29:51

    شعراتون فوق العاده است . کلی با این شعرا شما روحیه گرفتم
    چند وقتی بود شعرای به باحالی شعرای شما نشنیده بودم
    خیلی ممنون .

    جواب به این نظر

  • سعید

    ارسال شده در 2012-08-14 23:10:58

    استاد آأم که حتما نباید سر کلاس به آدم درس بده. من شعر کاظم بهمنی می خونم و بهکلی چیز یاد می گیرم.
    یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
    چشم ها بیشتر از پنجره ها می فهمند

    جواب به این نظر

  • فرهاد زارع کوهی

    ارسال شده در 2012-08-03 16:09:59

    درود بر شما و ممنون از این شعرهای خوب.توی مجموعه تون خونده بودم. منتظرم کارای جدیدم.

    جواب به این نظر

  • فاطمه بابازاده

    ارسال شده در 2012-07-18 23:01:46

    بسیار عالی به خصوص این غزل
    درد یک پنجره را پنجره­‌ها می­‌فهمند
    معنی کور شدن را گره­‌ها می­‌فهمند

    جواب به این نظر

  • فاطمه بابازاده

    ارسال شده در 2012-07-18 23:01:39

    بسیار عالی به خصوص این غزل
    درد یک پنجره را پنجره­‌ها می­‌فهمند
    معنی کور شدن را گره­‌ها می­‌فهمند

    جواب به این نظر

  • maral

    ارسال شده در 2012-05-30 22:42:00

    ba tashakor az shoma babate in ashare ziba,lotfan ashare bishtari az ishun baramun hedye bedin va ye biogerafi mokhtasar

    جواب به این نظر

  • mina

    ارسال شده در 2012-05-04 11:07:38

    شعرها فوق العاده است.خصوصا شعر سوم.درد یک پنجره را پنجره ها میفهمند........... من از اون شعر به کارهای اقای بهمنی علاقه مند شدم.لطفا شعرهای بیشتری از ایشون بذارین. در ضمن من اهل اراکم اینجا دنبال کتابهای اقای بهمنی گشتم اما هیچکدام از کتابفروشی های مهم اراک پیداش نکردم.ممنون میشم راهنماییم کنید بجز بتهران آمدن کجا باید کتاب ایشونو گیر بیارم.ممنون. آرزوی موفقیت های بیشتر برای اقای بهمنی دارم

    جواب به این نظر

    • حسین

      ارسال شده در 2012-08-06 14:27:27

      دوستان عزیز در صورت تمایل میتونم کتاب آقای اخوان رو از تهران براشون پست کنم

      جواب به این نظر

  • امین سوری

    ارسال شده در 2011-12-17 15:28:54

    سلام همه ی شعر ها زیبا بودند اما غزل شماره ی سه خیلی متفاوت بود و بدجور به دلم نشست

    جواب به این نظر