صفحه ویژه «گیتا بختیاری»

 

به ثبت رسیدم در صبح بهاری روز 12 در ماه فروردین از سال 1345.

نام خانوادگی «بختیاری» را از اجدادم گرفتم، و نامم را به رسم بزرگ خاندان ؛«مادر» پدرم انتخاب کرد به «فاطمه» اما پدرم صدایم زد به «گیتا»، و همین نام است همیشه و همه جا با من. محل تولدم را کار پدرم تعیین کرد، و شماره شناسایی‌ام را اداره ثبت و احوال تهران. این چنین؛ دومی شدم از چهارمین فرزند؛ از پدری حسابدار و مادری فرهنگی.

کودکیِ پرماجرایی نداشتم الا شیطنتهای بچه‌گانۀ کم دردسر. به خواست مادر تجربی خواندم و به خواست پدر تلاش کردم تا پزشک شوم، اما روان‌شناس هستم از نوع بالینی‌اش که سالهایی کم؛ در بیمارستان به کار مشغول شدم تا شاید آرزوی پدر برآورده شود اما نه من روحیه بیمارستانی داشتم و نه آن زمانها روان‌شناس‌ها انسان‌های دوست داشتنی بودند، برای همین بیشترین سالهای جوانی را در پشت میز شهرداری تهران به میانسالی نزدیک کردم و در گذر این عمر پایه گذار «کانون» هایی شدم تا شاید روزی که چندان هم دور نیست من نیز عضوی از آنها شوم.

داستانی ندارم برای کسی بگویم جز اینکه پایان کارم در شهرداری به جرم شیرین «بازنشستگی» رقم خورد، اما داستان بسیار دارم تا از دیگران بگویم داستان زندگی مردمانی که با من زیسته‌اند یا خواهند زیست.

اولین کتابم را به سال 95 منتشر کردم که داستانی است از زندگی انسانهایی که شاید باشند و شاید نباشند اما داستانشان هست، و چندین داستان کوتاه از زندگی همانهایی که شاید حضوری نداشته باشند اما قصه زندگیشان حضوری همیشگی خواهند داشت در «ماهنامه چوک».

باقی شرح حال من این می شود: تهران می گذرانم، زیادی می‌نویسم، کم چاپ می‌کنم و این تنبلی نیست الا اینکه...

نظرات ...