شعری از «ییلماز اوداباشی» ترجمه و بازسرایی «سیناعباسی هولاسو»

 

1

موج‌ها

آب‌ها را

خفه کردند

....

صدا زمخت و خشن بود

و دوست داشتن در هاله‌ای از ترس

شقیقه‌هایم پاییز


2

خبرچین‌های عشق به شدت زیاد شده‌اند

عرقی سرد نشسته روی تنم

دست‌هایم آلوده

و بادی دیوانه در میان سکوت

شب است و

سنگ مرمری در دستانش

شب است و

آب‌ها درگیر شعر شدند

در آبهاست که عشق فزونی می‌یابد

دست‌هایم، آه! دستهایم

هر طور که حرف بزنم

شب

بچه‌ها همیشه از شب بویی بر می‌خیزد...

 

نظرات ...

  • سلبي ناز رستمي

    ارسال شده در 2016-09-27 11:57:02

    درود
    جناب آقاي عباسي
    ترجمه ي بسيار زيبايي بود.

    جواب به این نظر