شعری «آینه» از «امید یاشار اوزجان» ترجمه «پونه شاهی»

 

آینه

فقط چشمهایم شبیه خودم مانده

و نگاه های غم آلودم

نشد ؛ آنچه که فکر می کردم

در آینه ها من هستم

دروغ نیست تغییر کردنم

تغییر کرده ام

حالاهر ترانه ای مرا می گریاند

این زمان نیست که انسان را دیوانه می کند

بلکه تلخی فراموش نکردن است

زمان است که

از میان دستانم پر کشید و رفت

وقتی که هنوز رویاهایم نمرده بودند

زمان است که

حکمرانی می کند بر افکارم

چه کسی می داند الان

اولین عشقم در کدام سوی زمین است

اول مرگ ؛ خاطراتم را با خود برد

در آینه ی زمان مرگ خود را دیدم...

نظرات ...