کوتاه سروده هایی از«قاسم تاباک(شاعر معاصر کرد)» ترجمه «خالد بایزیدی(دلیر)»

 

1-

همیشه!

نوک اش رابه آب می‌زد

ومی خواست:

ماه را

برای جوجه‌هایش

به ارمغان ببرد

2-

برروی چتری

باران می‌بارد

و کودک

رنگین کمان را

می‌کشد...

3-

بیا!

سروسامانی به زندگی ببخشیم

سر از من

ازسامان بگذر

به آغوش ات قانعم

4-

عکس گرفتن

باچاقو

برروی لبهایمان

خنده را

می‌تراشند

5-

آهسته!

خود را این ور و آن ور می‌کنم

هیچ کس...

به شکستن نمی‌اندیشد

6-

همیشه می گویم:

درخت منی

شما بگوئید:

کجا درخت

به کوچ می‌اندیشد

7-

نبودن ات!

انگارریزه ریزه‌های شیشه است

به هر کجا که می‌روم

خون ازمن 

می‌چکد

نظرات ...