شعر عاشورا "ابرها گريه کنيد"شاعر"مبينا يگانه 13 ساله از شهريار

 

برگ ها از درخت برخيزيد
برگ ها روى زمين بنشينيد
که عزادار است حسين
ابرها بباريد, گريه کنيد
بر داغ حسين گريه کنيد
که داغديده است حسين
آسمان , جامه سياه بر تن کن
شب بمان , روز مباش
که سياه است دل هاى عزادار حسين
دختران بابايى شويد
که رقيه بى تاب است. بابا ميخواهد
بانو صبرت کجاست؟
زينب را بخوان که بانوى صبر اوست
ذولجناح را بخوانيد که اوست يار شريف حسين
روز عاشورا بس نبود آن همه بى کسى؟
آن شهيد شيرخوار حسين چه گناهى کرده بود؟
آن تشنه لبان مظلوم چه گناهى داشتند؟
آخه سکينه دل تنگ بابا است.
ربابه بى تابى فرزند و حسين را ميکند .
حسين دلتنگ دستان فداکار عباس بنى هاشم است
غنچه ى مظلوم حسين,  رقيه!کجايى؟
اى برگ گل حسين, سکينه !کجايى؟
اى بانوى صبر روزگار, زينب !کجايى؟
اى باران کوچک حسين!على اصغر!کجايى؟
حسين آينه از داغ تو در پيچ و تاب است
گل شکفتن سخت شده طبيعت هم داغدار تو است.
داغدار تو و هفتاد و دو تن هستيم اى حسين.

 

نظرات ...