شعر «کشتی خاموش» شاعر يحيي كمال بياتلي (احمد آگاه) ترجمه: تورگوت ساي-ن.يوسفي

 

هنگامي كه فرا مي رسد وقت لنگر كشيدن از زمان،

كشتي؛ بندر را ترك مي كند رو به مقصد مجهول

از پيش نه دستي تكان مي دهد كسي و نه دستمالي؛

انگاري خالي از سرنشين ؛ ساكت و خاموش.

با چشمان اشكبار؛ روزها چشم به افق در انتظار،

بازماندگان مآيوس و نا اميد از اين جدايي

اي بيچارگان نه اين آخرين اندوهتان در زندگي،

و نه در حيات پر هجران آخرين جدايي!

عاشقان و معشوقان چه بيهوده در انتظارند

محبوبي كه رفت باز نمي آيد!- اين را نمي دانند

بي شك رفتگان در جايي كه هستند خوشبختند،

سالها آمد و رفت و آنان ازجايي كه رفتند باز نمي آيند...

نظرات ...