شعر «خیزش درخت» خیرالله فرخی

 

داریم می ریزیم

از نگاه دریده ی هم

ریز

ریز

بر پوست کش ایده ی خیابان ها

با حنجره های مان

بم

زیر

بم

زیر

زیر و بم صدا را ب هم می دوزیم.

با انگشت هایی کش ایده تر از درخت

بر تن هم می روی ایم

و شاخه می زن ایم

می ریزیم

و دوباره

برگ

برگ

و سبز می روی ایم از رگ های هم...

دوباره درخت شده ایم

ایستاده بر تنه ی خویش

با شاخه هایی تن ایده در تن هم

و برگ هایی

سبز

سبز

درخیزش درخت!

یک بار چشم فرستادیم ب آسمان

چشم

چشم

خون شد و در بطن ما

آدم شکل گرفت

باریدیم ب شکل هم

بی لب و ترانه ای...

این بار آدم شده ایم

و درخت باورمان

شاخه

بر

شاخه ی هم

می سای اند!

نظرات ...

  • لیلا

    ارسال شده در 2017-09-12 23:58:59

    این بار آدم شده ایم و درخت باورمان شاخه به شاخه ی هم می سایند!!! بسیار زیبا و دلنشین است

    جواب به این نظر

    • خیری

      ارسال شده در 2017-09-19 14:10:30

      این بار آدم شده ایم و درخت باورمان شاخه به شاخه ی هم می سایند!!! بسیار زیبا و دلنشین است
      --------------------------------------
      درود لیلای نازنین و سپاس از خوانش.. زنده باشی عزیزم

      جواب به این نظر

  • Reza

    ارسال شده در 2017-09-12 22:52:09

    بسیار زیبا

    جواب به این نظر

    • خیری

      ارسال شده در 2017-09-16 14:46:14

      بسیار زیبا
      ممنون رضا جان.. سپاس از وقتی که برای خوانش گذاشتی

      جواب به این نظر