دو شعر از محبوبه پاشالی

 

شعر 1

در غروب آسمان

مثل رود جاری بود

دور، نزدیک

ریز، درشت

لکه هایی

روی تند آب

می رفت

پرواز کنان

می گردند

بر سر هر درخت کاج

تا بنشینند

در میان شاخه های پوشیده

از برگهای سوزنی

باز بریده اند

چند درخت!

گیج می گردند .

پی خانه ی گم کرده

کلاغان بی خانه

ناگهان صدای مهیب چند شلیک پیاپی تفنگ.......

شعر 2

زن که دنیا آمد

غزل شد

دست سایبان چشم کرده

غزالی ماده

در بلندای تپه ای

دیده بان جاده ای طولانی

منتظر ایستاد

باد کودک‌وار

جامه‌ی او می کشید

غزل شد

با موسیقی لالایی

گهواره آرام حرکات موزون گرفت

جسته و گریخته

غزل شد

در میان دستان بکار مادر نشست

آغوش شد

سینوس ضربان قلب را همنوا کرد

عارفانه

با مریم عظمت گرفت

وقتی شنید حامل مسیح زمان است

نظرات ...