شعر آزاد «بیژن الهی»

چاپ تاریخ انتشار:

شعر آزاد «بیژن الهی»

 


به تصویر درختی
كه در حوض
زیر یخ زندانی ست،
چه بگویم؟
من تنها سقف مطمئنم را
پنداشته بودم خورشید است
كه چتر سرگیج هام را
-
همچنان كه فرو نشستن فواره ها
از ارتفاع گیج پیشانی ام می كاهد
در حریق باز می كند؛
اما بر خورشید هم
برف نشست.
چه بگویم به آوای دور شدن كشتی ها
كه كالاشان جز آب نیست
-
آبی كه می خواست باران باشد -
و بادبانهاشان را
خدای تمام خداحافظی ها
با كبوتران از شانه ی خود رم داده _

_آزادی و تو 1 ، بیژن الهی _