دو غزل از «مهدی نعیم»

 

میانِ مردمی که زندگی ناکرده می میرند
تو آن اسطوره باش، اسطوره ها هرگز نمی میرند
برایِ لحظه ای لغزش بهایی سخت خواهی داد
در این زندانِ تو در تو، تو را از خویش می گیرند
تو باشی کنجِ زندان‌ هم به یادِ تو به آسانی
نگاهم، قلب و روحم هر زمان آرام می گیرند
برایِ عقربه ها انتظارت حکمِ ویلانیست
تمامِ ثانیه ها را سرِ عشقِ تو درگیرند
به زیرِ بارشِ ابرِ سیاهِ بی تو بودنها
تمامِ رودها از چشمِ خونبارم سرازیرند
بدونِ عشقِ تو بودن، همان مرگ است باور کن
اگر چه بیت هایِ شعرِ من از عشق دلگیرند
خیالِ تو مرا از زندگی لبریز می سازد
میانِ مردمی که زندگی ناکرده می میرند
.
-------------------------------------


رفتم که با خیالِ تو تنهاترین شوم
در زیرِ بارِ غصه شکیباترین شوم
شاید دوباره بخت، بخندد به رویِ من
بارِ دگر به چشمِ تو زیباترین شوم
آبی نگاهِ من، همه دریاست چشمِ تو
قسمت نشد که پیشِ تو دریاترین شوم
با مصرعِ نگاهِ تو حافظ نشانه ای
با شعرِ چشمِ نازِ تو نیماترین شوم
در لابلایِ شعر، مرا جستجو بکن
شاید که در نگاهِ تو گویاترین شوم
گفتی که عشق، معنیِ دیگر گرفته است
باید در این زمانه فریباترین شوم
با دیگران بمان که فریباترین شوی
رفتم که با خیالِ تو تنهاترین شوم
..
مهدی نعیم.خیال

نظرات ...